مچاله شدن مرگ بار پراید در سطح شهر ! تصاویر تصادف

مچاله شدن مرگ بار پراید در سطح شهر ! تصاویر

 

روز گذشته تصادف پراید و خاور در دولت آباد، خیابان بسیج زیر پل سیمان ۲ مصدوم و یک کشته بر جا گذاشت. به گزارش نازوب، در این حادثه یک دستگاه پراید حامل ۳ نفر سرنشین و یک خاور به شدت با یکدیگر تصادف کردند که سرنشینان پراید، داخل خودروی مچاله شده محبوس شده بودند.

 

پس از رها سازی مشخص شد ۲ نفر خانم دچار مصدومیت‌های شدید در نقاط مختلف بدن شده اند اما راننده که مردی ۵۵ ساله بود، جان خود را از دست داده است.

 

مچاله شدن مرگ بار پراید در سطح شهر ! تصاویر تصادف

مچاله شدن مرگ بار پراید در سطح شهر ! تصاویر تصادف

مچاله شدن مرگ بار پراید در سطح شهر ! تصاویر تصادف

مچاله شدن مرگ بار پراید در سطح شهر ! تصاویر تصادف








مشاهده ادامه مطلب

عبدالناصر همتی جایگزین ولی الله سیف رئیس بانک مرکزی شد

عبدالناصر همتی جایگزین ولی الله سیف رئیس بانک مرکزی شد

 

درباره صدور حکم رئیس کل جدید بانک مرکزی اظهار داشت: رئیس کل شدن عبدالناصر همتی در دولت تقریبا نهایی شده است.

وی افزود: بناست در جلسه ی فردای هیات دولت، موضوع رئیس کل جدید بانک مرکزی مطرح شود و احتمالاً فردا ریاست کلی همتی نیز قطعی می شود.

به گزارش نازوب، تازه ترین خبرهای رسیده نشان میدهد که با تصمیم جدید حجت الاسلام حسن روحانی بناست عبدالناصر همتی بعد از ولی الله سیف رئیس کل بانک مرکزی شود.

گفتنی است، عبدالناصر همتی پیش از این ریاست بیمه مرکزی را بر عهده داشت و اکنون به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین فعالیت می کند.

 

عبدالناصر همتی جایگزین ولی الله سیف رئیس بانک مرکزی شد

 

 

عبدالناصر همتی در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی درباره صحت و سقم این خبر،‌ با تایید این گمانه زنی و تایید حضور خود بین گزینه های نهایی ریاست کلی بانک مرکزی تصریح کرد: هنوز این تصمیم از سوی رئیس جمهور نهایی نشده است.

به گزارش اس ام اس فا،‌ سیف زمانی که ریاست بانک مرکزی را به‌عهده گرفت دلار در دامنه قیمتی ۳ هزار تومان بود ولی الآن قیمت دلار در بازار قاچاق بیش از سه برابر افزایش یافته است.

 

 

عبدالناصر همتی جایگزین ولی الله سیف رئیس بانک مرکزی شد

 

حکم رئیس‌کلی ولی‌الله سیف در ۳۰ مرداد ماه ۹۲ و در پنجاه و پنجمین جلسه مجمع عمومی عادی بانک مرکزی صادر شد و به امضاء رئیس جمهور رسید.

 

 

طبق مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام، حکم رئیس‌کل بانک مرکزی ۵ساله است و رئیس جمهور در صورتی که از دوره تصدی رئیس‌کل بیش از یک سال باقی مانده باشد، می‌تواند رئیس‌کل بانک مرکزی را تغییر دهد.

براساس این مصوبه رئیس‌کل بانک مرکزی به‌پیشنهاد وزیر امور اقتصادی و دارایی و بعد از تصویب هیأت دولت، با تأیید و حکم رئیس جمهور نصب می‌شود و دوره تصدی ریاست‌کل بانک مرکزی پنج سال خواهد بود و انتخاب مجدد وی بلامانع است.

 

 

گفتنی است، از سال ۱۳۳۹ تاکنون بانک مرکزی ۱۷ رئیس‌کل را به خود دیده که هرکدام سیاست‌ها و عقاید متفاوتی در خصوص بانک‌داری و بازار پولی و ارزی داشتند و همین امر موجب شد تا اقتصاد ایران در سالهای مختلف شاهد وقایع متفاوت ارزی و پولی باشد.

ابراهیم کاشانی، علی‌اصغر پورهمایون، مهدی سمیعی، خداداد فرمانفرمائیان، عبدالعلی جهانشاهی، محمد یگانه، حسنعلی مهران، یوسف خوش‌کیش، محمدعلی مولوی، علیرضا نوبری، سید محسن نوربخش، مجید قاسمی، سید محمدحسین عادلی، ابراهیم شیبانی، طهماسب مظاهری و محمود بهمنی، رؤسای بانک مرکزی از سال ۱۳۳۹ تا ۱۳۹۲ هستند. و با حکم رئیس جمهور نام ولی‌الله سیف به‌عنوان هفدهمین رئیس‌کل بانک مرکزی در تاریخ ثبت شد.








مشاهده ادامه مطلب

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش هایی که در تالاب ایران سوختند

 

در هفته گذشته دو نقطه در شمال تالاب هورالعظیم در بخش ایران دچار آتش‌سوزی شد که در اثر آن حدود ۱۸۰۰ هکتار از این تالاب بخش ایران در آتش سوخت که تا چندین روز آسمان خوزستان را دود فرا گرفته بود. شدت گرمای این آتش سوزی به نحوی بود که گاومیش‌ها و برخی احشام در دشت آزادگان نیز دچار آسیب شدند.

 

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

تصاویر دردناک گاومیش های سوخته در تالاب ایران

 

 








مشاهده ادامه مطلب

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

 

تصاویری از انتخاب و معرفی برترین زنان و مردان فوتبال و فوتسال ایران

مراسم برترین های فوتبال ایران دوشنبه یکم مرداد ماه در مرکز همایش های برج میلاد برگزار شد. در این مراسم برترین زنان و مردان فوتبال کشور در فصل۹۶-۹۷ معرفی شده و جوایز خود را دریافت کردند.

 

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

 

مراسم انتخاب برترین دختران فوتبال و فوتسال ایران

 

 

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

 

 

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

 

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران

عکس های دورهمی برترین زنان و مردان فوتبال ایران








مشاهده ادامه مطلب

بیوگرافی فرانتس کافکا مرموزترین نویسنده که رابطه انسان و جهان را جراحی کرد

بیوگرافی فرانتس کافکا مرموزترین نویسنده که رابطه انسان و جهان را جراحی کرد

 

فرانتس کافکا چه کسی بود و چگونه رابطه انسان و جهان را جراحی کرد!؟ این نویسنده مرموز را در ادامه این بخش از نازوب بیشتر بشناسید.

فرانتس کافکا (متولد سوم ژوییه‌ی سال ۱۸۸۳ در پراگ) تاکنون چند نسل از خوانندگان را از دالان‌های پیچ در پیچ و هزارتوهای پایان‌ناپذیر رمان‌ها و داستان‌های معماگونه‌ی خود گذرانده است. اما هنوز هم پس از گذشت سال‌ها از عالمگیر شدن شهرت کافکا، خوانندگان آثارش تصویری ناقص از او در ذهن دارند.

از کارشناسان که بگذریم، در بهترین حالت مردم با شنیدن نام فرانتس کافکا به یاد گرگور زامزا در نوول «مسخ» می‌افتند که یک روز صبح از خواب بیدار شد و دریافت که به حشره‌ای عظیم تبدیل شده است. و در ادامه‌ی این تصویر و دیدن تنها رویه‌ی معنایی آن، چهره‌ای که از کافکا ساخته می‌شود نویسند‌ه‌ای است «واقعیت‌گریز» که ارتباط خود را با جهان به‌تمامی گسسته است.

 

بیوگرافی فرانتس کافکا مرموزترین نویسنده که رابطه انسان و جهان را جراحی کرد

 

فرانتس کافکا

 

 

اما کافکا نویسنده‌ای‌ست با ریشه‌هایی عمیق در واقعیت که جهان و انسان محصور این جهان را جراحی می‌کند؛ نویسنده‌ای که آثارش بازتاب تقاطع فرهنگ‌های بوهمی، یهودی و آلمانی است.

کافکای آلمانی‌زبان زاده‌شده در خانواده‌ای یهودی، با استعداد شگرف و پشتکار کم‌نظیرش این عناصر فرهنگی را در کلیتی واحد جمع می‌کند؛ کلیتی که با گذشتن از ذهن و زبان و جهان‌نگری او، عنوان موقعیت یا جهان «کافکایی» را بر آن می‌نهیم. شاید هم دقیقا همین آمیزش در قالب سبک منحصربه‌فرد کافکاست که از او چهره‌ای استثنایی می‌سازد و به برکت همین سبک شگفت «کافکایی»ست که با هر دوباره‌خوانی، باز هم می‌توان چیز جدیدی در آثار او کشف کرد و هزارتوی جهان را بهتر شناخت.

 

بیوگرافی فرانتس کافکا مرموزترین نویسنده که رابطه انسان و جهان را جراحی کرد

 

تصور رایج از کافکا

اغلب کافکا را به‌عنوان خیالپردازی می‌شناسند با رویاهایی بیگانه با جهان و درگیر در کشمکشی درمان‌ناپذیر با مشکلات خانوادگی! در تصویرهایی نیز که از او بر جای مانده، چهره‌ی جوانی جدی و نحیف را می‌بینیم با چشمانی محزون. رنج کافکا از مناسبات خانوادگی‌اش را نیز به‌خوبی می‌توانیم در نامه به پدرش که در سال ۱۹۱۹ منتشر شد دریابیم.

اما فرانتس کافکا را نمی‌توان به تصویری که از او در اذهان عمومی شکل گرفته فرو کاست. راینر اشتاخ در زندگینامه‌ی دقیق و مبسوط کافکا که آن را در دو جلد منتشر کرده تصویر متفاوتی از نویسنده را استادانه روایت می‌کند.

 

 

اشتاخ می‌خواهد در این زندگینامه نشان دهد که وقایع سیاسی که کافکا شاهد آنها بود و بیش و پیش از همه جنگ جهانی اول، تنها چشم‌اندازی برای او نبودند، بلکه او خود جزئی جدایی‌ناپذیر از همین وقایع بود. بازتاب جنگ، وقایع سیاسی و موقعیت زیستی در محله‌ی یهودیان پراگ را نمی‌توان در آثار کافکا نادیده گرفت.

تاثیر اینها همه و نیز موقعیت شغلی و خانوادگی، بر آفرینش ادبی کافکا، می‌تواند تصویری دیگرگونه از او بسازد؛ تصویری که با آنچه عمومی شده متفاوت است.

 

بیوگرافی فرانتس کافکا مرموزترین نویسنده که رابطه انسان و جهان را جراحی کرد

 

تصویری از میدان ونتسل در پراگ در سال ۱۹۰۴ که محل کار کافکا در آنجا قرار داشت

 

 

 

کافکا را عموما نویسنده‌ای می‌شناسند که از سیاست و اخبار سیاسی روز گریزان است، در حالی که شواهد نشان می‌دهد، او به‌طور منظم مسایل روز را دنبال می‌کرده و هر روز روزنامه‌های محلی، بخصوص صفحه‌ی اقتصادی آنها را می‌خوانده است. البته در این مسئله اقتضای شغلی کافکا را هم نباید نادیده گرفت که او را وامی‌داشته تا همواره در جریان مسایل روز و پیش از هر چیز اخبار اقتصادی قرار گیرد. کافکا در زمان جنگ نیز حتا تلاش می‌کند که به مطبوعات خارجی دست بیابد.

خاطرات برخی شخصیت‌های چک معاصر کافکا نشان می‌دهد که او گاه در نشست‌های و حرکت‌های سندیکالیستی شرکت می‌کرده. این سندیکالیست‌ها و چهره‌های آنارشیست آنان کافکا را نوعی «سوسیالیست تجربی» قلمداد می‌کنند. کافکا در عین حال مخالف آتشین نظامی‌گری بود. او در سال ۱۹۲۰ به گوستاو یانوش ۱۷ ساله می‌گوید:

“شاعران تلاش می‌کنند چشمان دیگری به مردم ببخشند تا بدین‌وسیله واقعیت را تغییر دهند. به همین دلیل آنها در واقع عناصر خطرناکی برای دولت هستند، زیرا می‌خواهند دگرگون کنند. اما دولت و با آن، تمامی خادمان دست‌به‌سینه‌اش، فقط می‌خواهند دوام بیابند”.

 

بیوگرافی فرانتس کافکا مرموزترین نویسنده که رابطه انسان و جهان را جراحی کرد

 

مجسمه یادبود کافکا

نمونه‌ی دیگری که خلاف تصور عمومی از کافکاست، علاقه‌ی ویژه‌ی او به خواندن آثار خود در جمع است. او بارها و با علاقه آثار خود و دیگرانی مانند کلایست یا دیکنز را برای بستگان و دوستان‌اش می‌خواند. کافکا دو بار هم رسما برای داستان‌خوانی دعوت شد و هر دوبار هم دعوت را پذیرفت، یکبار در سال ۱۹۱۲ در پراگ و یکبار در سال ۱۹۱۶ در مونیخ.

 

 

«موفق» در شغل

پدر کافکا تاجر کالاهای تجملی بود. به خواست همین پدر بود که کافکای جوان به تحصیل حقوق پرداخت و در این رشته مدرک دکترا گرفت. او پس از تحصیل در سال ۱۹۰۸ در یک شرکت بیمه‌ی سوانح کارگری آغاز به کار کرد.

«کافکای حقوقدان» که به استخدام چنین شرکتی درآمده بود، کارمندی موفق بود که در ارتباط با حرفه‌اش، در جناح مقابل کارفرماها به‌عنوان حریفی توانمند ظاهر می‌شد.

راینر اشتاخ زندگینامه‌نویس کافکا نشان می‌دهد که نویسنده‌ای که ما تصویر انسانی ضعیف را از او در ذهن داریم، در کسوت کارمند عالیرتبه‌ی شرکت بیمه‌ی سوانح کارگری، عملا از تمام دعواهای قضایی پیروزمند بیرون می‌آید.

 

 

جنگ؛ قاتل آرزوهای کافکا

با وجود همه‌ی این «توانایی»‌ها و «توفیق»‌ها، کافکا همواره رویای ترک پراگ را در سر داشت. او می‌خواست از حصار خانواده بگریزد و به‌عنوان نویسنده با نامزدش فلیس باوئر (در زمان داشتن این آرزو در سر) در برلین زندگی کند. اما جنگ تمامی معادلات کافکای جوان را بر هم زد.

آزادی مسافرت محدود شد و کافکا بایستی اینک دو برابر بیش از گذشته کار می‌کرد، زیرا بسیاری از همکاران‌اش نه در دفتر کار، بلکه در جبهه‌های جنگ بودند. چنین بود که او دیگر نمی‌توانست مانند گذشته بعدازظهرها به خانه برود و خود را یکسره وقف نوشتن کند.

 

 

زندگینامه‌نویس کافکا روایت می‌کند که در این شرایط او مجبور بود ساعت ۵ بعدازظهر دوباره به دفتر کارش بازگردد و حتا شنبه‌ها نیز کار کند. بدینگونه برای کافکا دیگر زمان چندانی برای نوشتن باقی نمی‌ماند. کافکا ابتدا تلاش کرد این وضعیت را نادیده بگیرد و به آن توجه نکند.

نتیجه طبیعی چنین وضعی بی‌خوابی‌های شدید بود. دلیل اصلی به پایان نرسیدن رمان «محاکمه» نیز همین کمبود وقت و فشار بی‌خوابی بود. چنین وضعیتی باعث شد که نیروی کافکا به‌شدت زیر فشار دوگانه‌ی «کار− نوشتن» تحلیل رود، تا جایی که تداوم آن دیگر ممکن نبود.

 

بیوگرافی فرانتس کافکا مرموزترین نویسنده که رابطه انسان و جهان را جراحی کرد

 

بیوگرافی کافکا

 

 

«کمال‌گرایی» کافکا و نتایج آن

بدینگونه بود که کافکای خسته و کم‌جان به نوشتن داستان‌ها و نوشته‌های کوتاه روی آورد. در همین سال‌های قحطی ۱۹۱۶−۱۹۱۷ بود که از جمله «پزشک دهکده» و «پل» خلق شدند.

دقیقا در دوره‌های بحرانی‌یی که فکر می‌کرد توان‌اش به آخر رسیده، اندوخته‌هایی ناخودآگاه سر بر می‌آوردند. اما او به ندرت راضی بود. کافکا از نوعی گرایش بیمارگونه به «کمال» رنج می‌برد. این «سختگیری» و حساسیت هولناک نسبت به هر آنچه از نظرش کامل نبود، باعث می‌شد تنها آن‌دسته نوشته‌هایی را منتشر کند که «کمال‌طلبی» او را «بیش از به‌تمامی» ارضا می‌کردند.

 

وصیت کافکا به دوست‌اش ماکس برود برای نابود کردن تمام دست‌نوشته‌های منتشر نشده و رمان‌های ناتمام‌اش را نیز بایستی در چارچوب همین کمال‌گرایی او نگریست.

 

 

به‌شدت حساس، نه بیشتر!

فرانتس کافکا از سرشتی نیرومند و آسیب‌ناپذیر نبود، بلکه مانند بسیاری از هنرمندان حامل پریشانی‌هایی چند بود، اما به‌هیچ‌وجه، آنگونه که غالبا مفسران و منتقدان درباره‌اش معتقدند، اختلالات شدید عصبی هم نداشت.

زندگینامه‌نویس کافکا در همین زمینه می‌گوید که او بی‌شک یکدندگی‌ها و عادت‌های خشک و ثابتی داشته، اما خودش به‌خوبی به آنها آگاه بوده و می‌توانسته خود آنها را به ریشخند بگیرد.

اما این عادت‌ها و خصوصیات اصلا چنان وزنی نداشته‌اند که بر اساس آن بتوان گفت، زندگی مشترک با او، حتا اگر خودش گاهی چنان ادعایی کرده، ناممکن بوده است.

 

 

کافکا و زنان

اما آنچه که به رابطه کافکا با زنان مربوط می‌شود: برخلاف تصور او اصلا مثل یک راهب زندگی نمی‌کرد، اما از بر هم خوردن تعادل درونی‌اش هراس داشت و همواره میان نزدیکی و فاصله در نوسان بود. عوامل بسیاری در زندگی عشقی و جنسی کافکا نقشی اخلال‌گر داشتند.

کافکا زمانی آرزوی برون‌رفت از انزوای روحی را داشت و می‌خواست با شتاب از طریق یکی شدن با جنس مخالف به این هدف برسد. نتیجه‌ی چنین آرزوی شتاب‌آمیزی دلبستگی‌های زودگذر و بی‌چشم‌انداز بود.

 

او از هر نوع خطرکردنی در عشق می‌گریخت و در هراس از دست دادن ثبات روحی خود بود، اما نتیجه‌ی این نگاه و رفتار دقیقا برعکس بود و به رسیدن به تعادل در رابطه‌ی او با زنان نمی‌انجامید.

از این گذشته کافکا در روابط زناشویی پیرامون خود هیچ زندگی موفق و خوشبختی را نمی‌دید و همین، تصور پیمان زناشویی و زندگی مشترک را برای‌اش دشوار می‌کرد؛ پیمانی که از نظر او بالاترین دستاورد اجتماعی محسوب می‌شد.

 

اما از همه مهم‌تر، واهمه‌ی کافکا بود از این که روابط اجتماعی و در درجه‌ی نخست پیوند زناشویی، بر خلاقیت ادبی‌اش تاثیری منفی بگذارد.

آنگونه که راینر اشتاخ زندگینامه‌نویس کافکا می‌نویسد، شاید تنها میلنا یزنسکا برای زندگی با کافکا ساخته شده بود و چنانچه او سالم می‌بود، شاید برای رسیدن به میلنا می‌جنگید. اما این عشق نیز شکست خورد و …

 

بیوگرافی فرانتس کافکا مرموزترین نویسنده که رابطه انسان و جهان را جراحی کرد

 

کافکا و نخستین نامزدش فلیسه

 

 

استعاره‌‌ی مرگ کافکا

فرانتس کافکا پیش از ۴۱مین سال تولدش، در روز سوم ژوئن ۱۹۲۴، بر اثر بیماری سل در استراحتگاهی در وین درگذشت. وضع گلوی کافکا پیش از مرگ، بر اثر بیماری طولانی‌مدت سل، چنان وخیم بود و چنان دردی داشت که توان بلعیدن غذا را از او می‌گرفت.

کافکا بر اثر گرسنگی مرد و بدینگونه، نوع مرگ‌اش را نیز می‌توان همچون استعاره‌ای برای دوران قحطی سال‌های جنگ و پس از آن نگریست.

 

 

کافکا پیش از مرگ، از دوست سالیان خود ماکس برود می‌خواهد که تمام آثار برجای‌مانده‌ی او را نابود کند. برود به این وصیت عمل نمی‌کند، بلکه برعکس نخستین کسی می‌شود که بر انتشار آثار کافکا نظارت می‌کند؛ آثاری که هنوز هم جای کشف شدن و ویرایش جدید را دارند و ما را با هر بار خواندن مجدد غافلگیر می‌کنند و به جنبش فکری وامی‌دارند.

چرایی چنین تاثیری را راینر اشتاخ به خوبی توضیح می‌دهد: “من همیشه می‌گویم، در سرش سینمایی بی‌وقفه در جریان بود، شاید شبیه به آن حالتی که ما به‌هنگام مصرف مواد مخدر می‌شناسیم و یا شبیه به آنچه در دوران بلوغ تجربه می‌کنیم”.








مشاهده ادامه مطلب

کپشن فاز سنگین جملات فاز بالای استثنایی مرداد ۹۷

کپشن فاز سنگین جملات فاز بالای استثنایی مرداد 97

کپشن فاز سنگین جملات فاز بالای استثنایی مرداد ۹۷

.
مردم کتاب رایگان نمی‌خوانند چون رایگان است
کتاب پولی هم نمی‌خوانند چون گران است
فقط حرف می‌زنند چون مفت است
.
.
اگر فکر میکنید که چیزی برای شکرگزاری ندارید
نبض‌تان را چک کنید
.
.
‏هرچی ضربه خوردیم از فامیل و دوست و آشنا بوده
غریبه چه میدونه زخم زندگیمون کجاس که نمک بپاشه؟
.
کپشن فاز سنگین جملات فاز بالای استثنایی مرداد ۹۷
.
گذشتِ زمان کسی رو عوض نمیکنه
فقط بهت یاد میده که آدم ها همیشه اونی که تو فکر میکنی نیستن
.
.
وقتت رو با توضیحات تلف نکن
آدما فقط اون چیزی رو میشنوند که میخوان

.
.
انسانهای خوب
خوشه‌های مرواریدند
که داشتن آنها ثروت و دیدن آنها لذت است
.
کپشن فاز سنگین جملات فاز بالای استثنایی مرداد ۹۷
.
مجازی دنیای زیباییست
همدیگر را ندیده ایم
اما با صمیمیت رفتار میکنیم
صدای همدیگر را نشنیده ایم ولی از حال هم خبر داریم
در صورت آفلاین بودن نگران هم میشویم
کاش دنیای واقعی اینگونه بود
.
.
آدم ها گاهی زیبا فکر می کنند
گاهی زیبا حرف می زنند
اما هیچگاه زیبا زندگی نمی کنند
.
کپشن فاز سنگین جملات فاز بالای استثنایی مرداد ۹۷
.
من روزه ام
تمام سال را روزه ام
ولی بجای دهان و شکم، اندیشه ام را روزه ام
فکر من حق ندارد به کسی بی حرمتی کند
فکر من حق ندارد به کسی ناسزا بگوید
فکر من حق ندارد به مال کسی دست درازی کند
فکر من حق ندارد با زندگی کسی بازی کند
فکر من حق ندارد به کسی بهتان بزند
فکر من حق ندارد به کسی جفا کند
فکر من حق ندارد با دل کسی بازی کند
فکر من حق ندارد به کسی دروغ بگوید
فکر من حق ندارد به یتیمی بی تفاوت باشد
فکر من حق ندارد زورگو باشد
فکر من حق ندارد بینوایی را ببیند و بی تفاوت از کنارش عبور کند
فکر من
آری من روزه ام
نه روزه نخوردن غذا
بلکه روزه انسان بودن
روزه مردانه زیستن
روزه جاودانه شدن
آری من تمام سال را روزه ام
تمام ساعتها را روزه ام
تمام دقایق را روزه ام
.
.
دوست دارم برگردم به اون دوران که بابام بیدارم میکرد و می گفت: پاشو ببین چه برفی اومده
.
.
وقتی با همیم نمی فهمیم
وقتی از هم دور شدیم تازه میفهمیم که اونی که رفته چقدر از وجودتو کَنده و با خودش برده و چقدرشو برای خودت جا گذاشته
با هم بودنهامون رو قدر بدونیم
.
کپشن فاز سنگین جملات فاز بالای استثنایی مرداد ۹۷
.
اگر قایقت شکست، باشد
دلت نشکند، دلی نشکنی
اگر پارویت را آب برد، باشد
ابرویت را آب نبرد، آبرویی نبری
اگر صیدت از دستت رفت، باشد
امیدت از دست نرود، امید کسی را نا امید نکنی
امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری
پس خدایمان را شکر کنیم و دوباره شکر کنیم
دست که داریم
دوباره به دست می اوریم
دوباره می خریم
دوباره می سازیم
و دوباره می خندیم
.
.
‏باکسی که از روی نگرانی حالتونو میپرسه جوری رفتار نکنین که حس کنه مزاحمه
.
.
It’s very hard to say nothing to the people you love
‏خیلی سخته با آدم ‌هایی که دوسشون داری، دیگه حرفی برای گفتن نداشته باشی
.
کپشن فاز سنگین جملات فاز بالای استثنایی مرداد ۹۷
.
‌هر خانه ای حال و هوای خاص خودش را دارد
بعضی از خانه ها همین که وارد میشوی عجیب آرامت می کنند
انگار که جادویت کرده باشند
بعضی از خانه ها رسمشان است
صبح های جمعه آفتاب نزده تا سر کوچه را آب و جارو میکنند
بعضی از خانه ها هیچوقت دلتنگی ندارند
بعضی از خانه ها صبح های زود بوی چای تازه دم و نان برشته می دهند
و ظهر ها بوی پیاز داغ و نعنا
و غروب ها بوی هل و دارچین
بعضی خانه ها انگار مامن نورند
بعضی از خانه ها آبروی یک محله اند
راستی چرا توی قیمت خانه ها این چیزها حساب نمیشود؟

مطالب مرتبط :

متن سنگین کوتاه تکست لاتی سه فاز باحال ۹۷

دیالوگ دست نوشته متن فاز سنگین تیر ۹۷

تکست سنگین تاپ اسمس فاز بالا خرکی خرداد ۹۷

متن خوف نوشته جمله فاز سنگین جدید خرداد ۹۷

تکست سنگین نوشته فازدار حرفای خسته خرداد ۹۶

مشاهده ادامه مطلب

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

 

ماجراهای خواندنی و بسیار جذاب دورن قاجار و اینک زنی که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود! چرا این زن این ازدواج را رد کرد؟

 

ولیعهد خیال نمی کرد که باید یاد بگیرد، کمترین تصوری از سلطنت نداشت!

اوایل کسالت پدرم بود. دیگر مشکل از خانه بیرون می‌رفت. درد داشت، این مرض آرتریواسکلروز خیلی اذیتش می‌کرد. جریان خون که می‌رسید به سینه و می‌خواست رد شود سینه‌اش طوری درد می‌گرفت که هلاکش می‌کرد. دکتر‌ها انواع و اقسام دواهای مختلف را دادند، گفتند ژیمناستیک بکند. آن وقت‌ها هیچ این مرض را نمی‌توانستند معالجه کنند، حالا هم گویا خوب علاج نمی‌شود.

به هر حال تمام مدتی که ما تهران بودیم زندگی‌مان توی‌‌ همان چهار دیواری می‌‌گذشت. تفریحمان را هم گفتم پیانو و ویولن و آواز و این‌ها بود. یکی از کارهایی هم که می‌شد این بود که دیپلمات‌های خارجی، البته خانم‌ها نه مرد‌ها، می‌آمدند و ما را می‌دیدند. من برایشان پیانو می‌زدم و خواهرم می‌خواند.

مسخره‌تر از همه کار‌ها این بود که وقتی ما به ایران آمدیم شدیم مثل حیوانات باغ‌وحش. دسته دسته خانم‌ها می‌آمدند که دخترهای شعاع‌السلطنه از فرنگ برگشته‌اند. می‌خواستند ما را ببینند. سالن شازده صندلی می‌چیدند. میزهای کوچک دو نفره پر از تنقلات جلوی صندلی‌ها می‌گذاشتند. آن وقت‌ ما می‌نشستیم و همه ما را نگاه می‌کردند.

 

حوصله‌مان سر می‌رفت، گاهی نگاهی به یکدیگر می‌انداختیم و به این ترتیب به یکدیگر دردمان را می‌فهماندیم. وقتی دیگر بزرگ شدیم، ما را هیچ میهمانی نمی‌بردند اما بچه که بودیم شازده مرا با خودش می‌برد ولی در بزرگی هیچ جا نمی‌رفتیم. اجازه نداشتیم تا وقتی که شوهر کردیم.

ازدواج‌های ما هم که معلوم بود. من باید می‌شدم زن شاه، هما هم زن معتمدالدوله. هر دو نامزد بودیم. یعنی تعریف‌هایی که پدرم از ولیعهد روز پیشواز کرد کلی بود، قصدی نداشت. پدرم می‌گفت ازدواج تو با شاه یک چیز حتمی است.

دنیا آمدی پدرم مظفرالدین شاه ترا نامزد کرده، هیچ بر و برگرد ندارد باید زنش بشوی. تا اینکه مریضی پدرم شدت پیدا کرد. پدرم را سینه پهلو برد.

 

یک روز که آرتریواسکلروزش کمی بهتر شده بود، او را گذاشتند توی این درشکه‌های دستی که می‌کشند و بردند توی پارک. اجزاء هم همه برای دیدنش می‌آمدند.

رفت آنجا و سرما خورد، سینه پهلو کرد و بستری شد. صحبت ازدواج من موقتا ماند. گفتند تا آقا حالش خوب شود. که خوب نشد و ششم نوامبر ۱۹۲۰ پدرم مرحوم شد. با مرگ او، زلزله‌ای توی خانۀ ما اتفاق افتاد. وقتی شخص اول که تمام این همه جمعیت اندرونی و بیرونی را اداره می‌کند و همه اموال مال او بود از بین برود معلوم است چه عالمی می‌شود.

 

گفتنی نیست. خواهرم که بیهوش شد، زبانش لوله شد رفت بیخ گلویش. دکتر‌ها یکی پس از دیگری آمدند، دایی جان دکتر امیر اعلم، دکتر ارسطو، دکتر منصور، دکتر سفارت انگلیس، دکتر ریچادرز آنتونی نلیگان. دکتر‌ها همگی بالای سرش بودند و با یک انبر زبانش را می‌کشیدند بیرون. طوری شده بود که مادرم می‌گفت خدایا این بچه خوب شود من برای آقا اشک نمی‌ریزم. نجاتش دادند.

آن وقت‌ها هم وقتی یک کسی می‌مرد همه زبان می‌گرفتند، زار می‌زدند، به کله‌شان می‌کوبیدند. بساطی بود. ما هم که به این چیز‌ها عادت نداشتیم. شازده جان تریاک خورد که بمیرد. پروین‌الدوله که همیشه مونسش بود رسید و دکتر‌ها را خبر کرد، آمدند نجاتش دادند. ما هم که کسی را دورمان نداشتیم که بتوانیم راجع به غصه‌مان با او صحبت کنیم فقط اشک بود و زاری.

 

مردن پدرم هم برایمان فوق‌العاده سنگین بود اما اینکه بگویم که داشتیم از غصه می‌مردیم، نه. برای اینکه نصف محبت بچه نسبت به پدر و مادر انس است. ما انسی نداشتیم، تصور هم نمی‌کردیم که اگر پدرم نباشد دنیا چطور می‌شود.

فقط می‌دیدیم که این‌ها توی سرشان می‌کوبند و زار می‌زنند و گریه می‌کنند. دایی جان امیر اعلم این وضع را که دید، به خصوص بعد از کسالت خواهرم که زبانش آن طور شد که داشت خفه‌اش می‌کرد، گفت من بچه‌ها را می‌برم خانۀ خودم.

 

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

احمدشاه قاجار

ما رفتیم یک ماه منزل دایی جان ماندیم. خانمش افسرالملوک دختر وثوق‌الدوله بود. دیگر آنجا چه نگهداری و محبتی به ما کردند خدا می‌داند. یک ماه از شر گریه زاری و به سر کوبیدن و این‌ها راحت بودیم. حالا، قبل از این هم که پدرم مرحوم شود هر شب خانم‌ها می‌رفتند بالای پشت‌بام ختم می‌گرفتند، نماز می‌خوانند.

خانم و کلفت‌ها همه دعا و ثنا که خدایا آقا را شفا بده. ما از پنج شش ماه قبل ناراحتی خیال و نگرانی مردن پدرم را داشتیم. با وصف اینکه حال نداشت شب‌ها، ما دو تا خواهر می‌رفتیم دیدن پدرم، پهلویش می‌نشستیم البته ناراحت و نگران. او وقتی می‌دید ما کسل هستیم سعی می‌کرد مریضیش را نشان ندهد و از اروپا با ما صحبت کند.

 

بیچاره پدرم قبل از مرحوم شدنش به شدت درد داشت. فوق‌العاده صدمه کشید. همه‌اش هم می‌گفت دلم می‌خواست خدا به من چهار سال عمر اضافه بدهد، تا بچه‌ها یعنی پسر‌هایم، بتوانند تحصیلاتشان را تمام کنند، اقلا دو تا بزرگتر‌ها برگردند که من بتوانم زندگی را به آن‌ها بسپارم که متاسفانه نشد.

 

اتفاق دیگری که قبل از مرحوم شدنش افتاد که فکرش را خیلی ناراحت کرد این بود که میرزا کوچک‌خان در رشت قیام کرده بود. آنجا کمونیست شد، غوغا بود. پدرم از کمونیسم خیلی می‌ترسید.

خاطرم هست با اینکه حال نداشت یک شب مهتابی که مرد‌ها نبودند اندرون، یعنی خانم‌ها، ما و پدرم رفته بودیم توی پارک راه می‌رفتیم، چقدر هم که پارک قشنگ شده بود. پدرم یک شنل بزرگ داشت که می‌انداخت روی دوشش، یک دفعه گفت من خیال دارم شما‌ها را توسط کسی بفرستم بروید.

 

بچه‌ها و خانم‌ها همگی بروید. خودم می‌مانم اینجا، خانه و باغ و همه چیز را هم آتش می‌زنم و می‌روم. اگر بناست بلشویک‌ها بیایند بهتر است همه چیز را از بین ببرم که چیزی از مال من دست آن‌ها نیفتد. آن چنان حرف آمدن میرزا کوچک‌خان تا تهران زیاد بود و همه جا صحبت بلشویک‌ها بود که خواهند آمد، چه، چه خواهند کرد.

آن شب هم پدرم جدی می‌گفت که شما‌ها را می‌فرستم بروید و خودم می‌مانم. به هر حال ما هم ترسان و لرزان می‌گفتیم خدایا، ما با کمونیست‌ها چطوری می‌شویم. که خوشبختانه نیامدند و پدرم مرحوم شد.

 

بعد از فوت وصیت‌نامه‌اش را درآوردند. وصیت‌نامۀ مخصوصی بود که اصلا هیچ آخوند و آیت‌الله قبول نکرد. محضری هم نبود. گفتند وصیت‌نامۀ صحیحی نیست چون تمام مالش را داده بود به پسر‌ها، دختر‌ها هیچ نداشتند. ما از پدرمان ارث نبردیم. فقط جواهراتی را که داشت بین دختر‌ها تقسیم کردند.

چرا این‌طور کرد؟ لابد خیال می‌کرد که من می‌شوم زن شاه احتیاجی ندارم. همایون‌تاج هم می‌شود زن معتمدالدوله که خیلی متمول بود. حالا چرا فکر آن دو تا خواهر دیگر، ایران‌دخت و آذرمیدخت را نکرد. هیچ وقت نفهمیدم که پدرم به چه دلیل لااقل فکر آذرمیدخت را که سه ساله بود نکرد؟ چطور آتیۀ این بچه را ندید که چه جوری بزرگ خواهد شد.

فقط فکر هفت پسرش را کرد، ما چهار دختر را نه. آخوند‌ها مخالفت کردند، ولی شازده جان به ما دختر‌ها گفت شما باید وصیت‌نامه را قبول کنید و باید هم امضا کنید، اگر این وصیت‌نامه را قبول دارید هیچی. اگر قبول ندارید تا قیامت باید بمانید توی خانه. من شما را شوهربده نیستم.

 

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

 

بهم زدن نامزدی با احمد شاه

موضوع ارث و وصیت‌نامۀ پدرم طولانی است. بعد مفصل صحبت خواهم کرد. به هر صورت وقتی شازده‌ جان من و هما را تهدید کرد که وصیت‌نامه را بپذیریم ما به هم گفتیم چکار کنیم؟

با هم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم اگر ما اینجا بمانیم اصلا می‌میریم. با این گریه و زاری، تو سر کوبیدن‌ها چه بکنیم؟

ما هم که از صبح تا غروب کاری نداریم، همه‌اش توی خانه هستیم. پس بگذار شوهر کنیم و برویم، راه‌حل بهتری است. ولی من نمی‌خواستم زن شاه بشوم. پدرم هم که مرحوم شده بود پس می‌توانستم حرفم را بزنم، به نصرت‌السلطنه و عضدالسلطان عمو‌هایم بگویم که خیلی به شاه نزدیک بودند.

مخصوصا به نصرت‌السلطنه که هم‌سن اعتضادالسلطنه پسر بزرگ محمدعلی شاه، برادر بزرگ احمد شاه بود. گفتم عمو جان، خواهش می‌کنم این قضایای عروسی را کاری کنید بلکه از بین برود. من دلم نمی‌خواهد این وصلت بشود و حاضر نیستم زن شاه بشوم.

 

آن‌ها هم از خدا می‌خواستند. مایل نبودند و دلشان هم نمی‌خواست که دختر شعاع‌السلطنه زن احمد شاه بشود. حالا چرا، نمی‌دانم؟ ما که به کلی از سیاست خارج بودیم.

هیچ کس به ما نمی‌گفت اوضاع چه جور است. اشتباه پدرم این بود که دربارۀ وضعیت ایران و اختلافاتی که بین خودش و برادر‌هایش بود هیچ وقت ما را آگاه و روشن نکرد. ما از هیچ چیز اطلاعی نداشتیم. روزنامه هم که به ما نمی‌دادند بخوانیم. بچه‌هایی بودیم که از اروپا آمده بودیم به کلی کور و کر.

درست است که آنجا زندگی می‌کردیم ولی خیلی موجودات بی‌اهمیتی بودیم مثل یک آدم‌هایی که نه سر دارند، نه ته. دوتا دختر بودیم همین طور جزو همه زندگی می‌کردیم و چیز فوق‌العاده نبودیم. بایستی یک کسی بود از‌‌ همان اول ورودمان به ایران ما را از اوضاع و احوال ایران و رفتار روشن می‌کرد.

 

ما از هیچ چیز اطلاع نداشتیم. فکر می‌کردیم دنیا همین پارکی است که ما توش هستیم و زندگی هم همین است که ما می‌کنیم. چیز دیگری برایمان مطرح نبود. به هر حال وقتی به عمو‌هایم گفتم من نمی‌خواهم زن احمد شاه بشوم،معلوم می‌شود که عمو جان‌ها از خدا می‌خواستند که این وصلت نشود.

از روز اول هم دلشان نمی‌خواست. یکی از عمو‌هایم عضدالسلطان دختری داشت به نام قدس اعظم که خیلی خوشگل بود. ماه شب چهارده، واقعا از خوشگلی نقصی نداشت. مادر قدس اعظم یعنی زن عمویم عضدالسلطان، خانم دفترالملوک، قبلا زن نصرت‌الدوله بود و از او یک پسر دارد مظفر فیروز.

 

گویا از بس عمه‌ام خانم عزت‌الدوله، زن فرمانفرما، با او بدرفتاری کرد بالاخره نصرت‌الدوله طلاقش داد. دفترالملوک خواهر تنی دکتر مصدق و خواهرزاده فرمانفرما بود که شازده فرمانفرما خیلی دوستش داشت.

گویا بعد از طلاق دفترالملوک بود که فرمانفرما از لجش شروع کرد به زن گرفتن، قبل از آنکه زن نداشت. به عزت‌الدوله گفت آره تو خواهرزادۀ مرا نخواستی، من هم می‌روم زن می‌گیرم که دیگر از دست بداخلاقی‌های تو خلاص شوم.

 

به هر حال قدس اعظم، دختر عمو جان عضدالسلطان و دفترالملوک را می‌خواستند بدهند به احمد شاه. این موضوع را احمد شاه به من گفت البته با آنچه که خودشان می‌گویند فرق دارد شاید هم هر دو طرف راست بگویند. قدس اعظم با احمدخان مصدق و خانم ضیاء اشرف در نوشاتل سوئیس بودند و از بچگی احمد و قدسی همدیگر را دوست داشتند.

 

قدسی هم مایل نبود زن احمد شاه بشود البته اگر مجبورش می‌کردند می‌شد. اگر شاه گفته بود که او را می‌گیرم مجبور بود، هیچ راه دیگری نبود. آن زمان که دختر‌ها نمی‌توانستند بگویند می‌شوم یا نمی‌شوم.

احمد شاه بعد از طلاقم که به اروپا آمدم به من گفت عضدالسلطان و مصدق‌السلطنه خیلی اصرار داشتند که من زن بگیرم. به آن‌ها گفتم که من چون دختر شعاع‌السلطنه را نشد که بگیرم اصلا زن‌بگیر نیستم. چون نمی‌خواهم جانشین دیگری جز حسن‌جان (محمدحسن میرزا ولیعهد) داشته باشم.

 

می‌خواهم برادرم همیشه ولیعهد باشد که بعد از من اگر بناست سلطنتی باشد حسن سلطنت کند. احمد شاه سه تا صیغه داشت. سه تا دختر و یک پسر هم از آن‌ها پیدا کرد. می‌گویند که فریدون میرزا وقتی دنیا آمد او را پیچاندند لای قنداق و فرستادند خانه دکتر لقمان‌الدوله. اصلا هیچ کس نفهمید که شاه دارای یک پسر است.

لقمان‌الدوله هم تا دو سه سال او را نگاه داشت بعد او را پیش خانم ملکه‌جهان به اودسا برد. پس احمد شاه خودش هم نمی‌خواست زن بگیرد. همیشه می‌گفت نمی‌خواهم جز حسن جان وارثی داشته باشم، چون برادرش را خیلی دوست داشت.

 

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

محمدحسن میرزا، ولیعهد قاجار

خواستگاری برای ولیعهد محمدحسن میرزا

به هر حال گفتم که من عمو‌هایم را واسطه کردم که برای بهم زدن ازدواج من با احمد شاه کاری بکنند. آن‌ها هم به شاه موضوع را گفتند جواب داده بود خوب نمی‌خواهد زن من بشود هیچ مانعی ندارد. من هم اصلا زن نمی‌گیرم. این بود که من زن احمد شاه نشدم ولی بایستی زن یکی می‌شدم.

گفتند خوب حالا که وصلت با شاه به هم خورد پس ولیعهد باید زن بگیرد. که را بگیرد؟ باز من بدبخت را نشان کردند، گفتند باید زن ولیعهد بشوم.

 

خوب از ظاهرش که بدم نمی‌آمد، از صورتش و این‌ها برای اینکه اولا عکس‌هایش را دیده بودم. ثانیا یک روز که به دیدن پدرم آمده بود آبجی جان به من گفت بیا از سوراخ کلید ولیعهد را نگاه کن ببین چه خوشگل است. قبلا گفتم که خانواده‌ام همه صورت‌پسند بودند. بین بچه‌ها و همه کس، آن‌هایی طرف توجه‌شان بودند که بر و رو داشتند.

هیچی، ما هم رفتیم از سوراخ در نگاه کردیم دیدیم بله واقعا خیلی خوشگل است. گفتند تو باید زن این بشوی. دیگر انتخابی نبود، نمی‌توانستم بگویم آره یا نه. صحبتی نداشتم. عمو‌هایم هم دیگر کاری به این کار‌ها نداشتند.

آمدند خواستگاری من برای ولیعهد. معتمدالدوله هم گفت من می‌خواهم زنم را ببرم. آن‌ها هم قرار شد بهار سال بعد یعنی سال ۱۹۲۱ عقدکنان بگیرند. این وسط قبل از اینکه ما عقد کنیم کودتا شد، سیدضیاء با رضاخان وارد شدند. فرمانفرما و اغلب اعیان آن زمان یعنی خیلی‌ها را گرفتند و حبس کردند.

خیلی بد شد. بالاخره مرا عقد کردند. گمان کنم بیست روز، یک ماه بعد کابینۀ سیدضیاء از بین رفت. احمد شاه به ولیعهد گفته بود عجب مهین بانو برای ما خوش‌قدم است.

 

چون هم این‌ها رفتند و هم اوضاع درست شد. در خانوادۀ قاجار، مثل خیلی از خانواده‌های دیگر ایران، خوش‌قدم و بد قدم، به خصوص سیاه‌بخت و سفیدبخت وجود داشت. در خانۀ پدرم اصولا هر کسی که بر و روی خوبی داشت و شیرین بود سفیدبخت می‌شد، آن‌هایی که تلخ بودند و زشت، سیاه‌بخت می‌شدند.

در خانۀ محمدعلی شاه و ملکه‌جهان هم همین طور. مثلا آسیه خانم آخرین دختر محمدعلی شاه را می‌گفتند بد قدم بود. چون وقتی دنیا آمد محمدعلی شاه خلع شد و رفت.

 

بچه را با خودشان نبردند، گذاشتند تهران پهلوی خانم معززالسلطنه. به همین دلیل آسیه خانم هیچ وقت با پدر و مادرش بزرگ نشد.

 

در مورد سفیدبختی و سیاه‌بختی، مثلا ولیعهد عزیزکردۀ خانم ملکه‌جهان نبود در نتیجه سفیدبخت هم نبود. احمد شاه عزیز کرده و فرزند سفیدبختشان بود. دو پسر دیگر هم داشتند، سلطان محمود و سلطان مجید که سلطان محمود از آن سفیدبخت‌هایی بود که شاید از احمد شاه سفیدبخت‌تر بود.

چون احمد شاه را گذاشتند تهران و خودشان با دو پسر و یک دختر دیگرشان که خدیجه خانم نام داشت رفتند. خدیجه خانم بعد‌ها زن برادر من شد و به او لقب حضرت قدسیه دادند. ولیعهد می‌خواست این لقب را به من بدهد.

گفتم من مهین بانو را با حضرت قدسیه عوض نمی‌کنم و لقب لازم ندارم. دشمن لقب هستم. خیلی چیز زشتی است. خدیجه خانم گفت پس لقب را بدهید به من که او شد حضرت قدسیه.

 

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

محمدعلی شاه و ملکه جهان در تبعید

عروسی

عقدکنان من در اندرون منصوریه انجام شد. از مردهای خانۀ ما فقط دایی جان اجلال‌الدوله بود. سر عقد امام جمعه خوئی، ظهیرالاسلام و امام جمعۀ تهران برادر آقای ظهیرالاسلام، که گمان می‌کنم اسم کوچکش آقا سید محمد است، بودند.

 

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

 

سلطان احمد شاه

فکر می‌کنم بد نیست که کمی دربارۀ پنجاه سال اخیر تا انقلاب که بیشتر اوقات در ایران بودم تعریف کنم. یادم می‌آید میرزا یحیی دولت‌آبادی در حیات یحیی می‌نویسد که بین سال‌های ۱۹۲۰ میلادی (۱۲۹۹ شمسی) و ۱۹۲۵ میلادی (۱۳۰۴ شمسی) در تهران شایع بود که سلطان احمد شاه می‌خواست به نفع برادرش، یعنی محمدحسن میرزای ولیعهد، استعفا بدهد و ولیعهد هم از این کار بدش نمی‌آمد و حتی در این راه پول‌هایی هم خرج می‌کرده است.

آنچه مسلم است این است که ولیعهد پولی نداشت که خرج کند. اما تردیدی نیست که دلش می‌خواست بماند و سلطنت کند. ولی احمد شاه راضی به استعفا نبود. کمااینکه هیچ وقت هم استعفا نداد. حتی خواستند ولیعهد استعفا بدهد او هم حاضر نشد.

 

اگر احمد شاه استعفا داده بود و ولیعهد شاه شده بود، گمان نمی‌کنم که این پیش‌آمد‌ها می‌شد. ایران ماند بی‌پادشاه. ولیعهد هم که ولیعهد بود، هیچ نوع حقی نداشت که تصمیم بگیرد، چون شاه باید اجازه می‌داد. حرف دولت‌آبادی صحت ندارد. احمد شاه تا آخر نخواست استعفا بدهد و ولیعهد را جای خودش بگذارد.

همیشه می‌گفت بعد از من می‌خواهم حسن شاه شود. نه اینکه خودش زنده باشد و ولیعهد، شاه شود. البته باید گفت گرچه ولیعهد بدش نمی‌آمد که به سلطنت برسد ولی مثل این بود که برایش سلطنت بازی است، بلد نبود.

خیال می‌کرد سلطنت میراث اوست و چون ولیعهد ایران است، تا قیامت هم ولیعهد خواهد ماند. تصور نمی‌کرد که ممکن است قاجاریه از بین برود و سلطنت بیفتد.

 

هر وقت به او می‌گفتم ممکن است شاه زن بگیرد و بچه‌دار شود و تو دیگر ولیعهد نباشی، باید پولی کنار بگذاری، می‌گفت تازه اگر هم شاه پسری پیدا کند که ولیعهد بشود من می‌شوم ظل‌السلطان. به او می‌گفتم ظل‌السلطان در زمان ناصرالدین شاه بود. دیگر ظل‌السلطانی در کار نخواهد بود!

شما را کسی ظل‌السلطان نخواهد کرد. ظل‌السلطان در زمان پادشاهی بود مستبد که مملکت به دست خودش اداره می‌شد و مدعی نداشت. امروز مشروطه است، مجلسی هست و کسی به ظل‌السلطان احتیاج ندارد. به حرف من که گوش نمی‌کرد، اگر گوش می‌داد این جور نمی‌شد. ولیعهد خیال نمی‌کرد که باید یاد بگیرد، باید کسی را داشته باشد که به او بگوید صبح این کار را بکن و شب این کار را.

 

در نظر بگیرید دولت انگلیس با پادشاه خودش چه جوری است؟ آنجا پادشاه هیچ کاره است. وظایفی دارد که باید انجام بدهد و راهنماییش می‌کنند. این‌ها کسی را نداشتند که بگوید شما‌ها وظیفه‌تان چیست؟ هیچ یاد نگرفتند. بچه‌هایی بودند مثل اینکه سواد نداشتند. آدم بی‌سواد چه جوری است؟ کمترین تصور از سلطنت نداشتند.

فکر می‌کردند همه چیز خود به خود پیش می‌رود. رئیس‌الوزراء هست، وزیر هست، وکیل هست، این‌ها خودشان همه این کار‌ها را می‌کنند. هیچ چیز به ما مربوط نیست. نمی‌دانستند وظیفه‌شان چیست. نصرت‌السلطنه پسر کوچک مظفرالدین شاه بود که وقتی مظفرالدین شاه مرحوم شد، او در اندرون احمد شاه ماند و همانجا هم بزرگ شد.

 

تفاوت سنی زیاد با احمد شاه نداشت. گمان می‌کنم او همسن اعتضادالسلطنه، برادر بزرگتر احمد شاه بود و چند سالی هم با هم تفاوت سن داشتند. مادر اعتضادالسلطنه، خانم ملیح‌السلطنه زنی بود بسیار خوب و خانم و تا همین اواخر هم زنده بود. متاسفانه پسرش قبل از خودش مرحوم شد. اعتضادالسلطنه، دختر سالارالدوله، قمرالدوله را گرفت.

ما در اروپا بودیم شنیدم که پدرم برایش جشن عروسی مجلل و بزرگی در منصوریه برپا کرده بود و تمام اعیان، از زن و مرد در عروسی‌شان دعوت داشتند. قمرالدوله خواهر سلطان مجید و مادرشان از خانوادۀ دولتشاهی است.

 

نصرت‌السلطنه با احمد شاه خیلی نزدیک بود و برای من تعریف می‌کرد که در فرنگ پیش احمد شاه شکایت کرده بود شما سلطنت را ول کردید و ما را گرفتار کردید و همه را از بین بردید.

پهلوی آمد و قدرت را به دست گرفت. احمد شاه گفته بود شما باید شکر کنید که پهلوی آمد برای اینکه اگر کس دیگری بود سر همه‌تان را بریده بود. شکر کنید که او سلطنت کرد. احمد شاه می‌گفت برای سلطنت به ایران باز هم پهلوی. رضا شاه را هم پهلوی اطلاق می‌کرد.

 

می‌گفت باز پهلوی بهتر از هر کسی است. آدم بدی نیست برای اینکه با قاجاریه کاری ندارد. گمان می‌کنم راست بود چون خودم تجربه‌اش را دارم. همیشه هر کاری که ما داشتیم و من شخصا اقدام می‌کردم، اکثر اوقات همراهی می‌کرد. عرایضم را توسط تیمورتاش به پهلوی می‌رساندم.

 

یکی دیگر از خطاهای احمد شاه این بود که دلش نخواست در ایران بماند، حتی کسانی هم که با ایشان موافق بودند این موضوع را می‌گفتند که شاه ول داد. پل پرویز کتابچی، داستانی تعریف می‌کرد که وقتی احمد هنوز پادشاه بود در فرانسه از وضع خودش نزد پادشاه اسپانیا آلفونس سیزدهم، شکایت می‌کرد که وضع من در ایران تق و لق است و محکم نیست.

 

آلفونس سیزدهم جواب می‌دهد اعلیحضرت! من یک دهم محبوبیتی را که شما در ایران دارید در اسپانیا ندارم ولی در مملکتم ماندم. به نظر من شما هم باید فورا به ایران برگردید. آلفونس سیزدهم پدربزرگ خوآن کارلوس پادشاه فعلی اسپانیاست.

 

سلطان احمد شاه خودش بعد‌ها در فرنگ تاسف می‌خورد که چرا از ایران خارج شده است. من فکر می‌کنم احمد شاه مریض بود. کسی که وسواس دارد، بیمار است چون چیزی را دست نمی‌زد. ایران هم مملکتی بود که خاک و نمی‌دانم تمام میکرب‌های دنیا آنجا بود. اروپا را تمیز می‌دانست و ایران را کثیف.

 

در اینکه ایران کثیف بود حرفی نیست. از آب جوب استفاده می‌کردیم، لوله‌کشی نبود. قنات داشتیم، حوض را پر می‌کردند و می‌ماند بعد تویش پر لجن می‌شد. برای کسی که وسواس دارد طبیعی است که دلش بخواهد یک جای تمیزی زندگی کند و هوایش پاک باشد. آن وقت‌ها هم فرنگ آلودگی هوایش مثل امروز نبود. من می‌گویم به واسطۀ مریضیش دلش نمی‌خواست بماند. بعد‌ها حتما پشیمان شده بود.

 

 

من مطمئنم. برای اینکه مرا خیلی دوست داشت و به من خیلی مرحمت داشت. وقتی دیگر شاه نبود و در پاریس زندگی می‌کرد من که به فرنگ می‌آمدم همیشه صدایم می‌کرد می‌رفتم پیش ایشان و درد دل می‌کرد. آدم از درد دل‌هایش می‌فهمید که پشیمان است از اینکه به ایران برنگشت و به همین دلیل سلطنت را از دست داد.

روزی هم به من گفت ایرانی‌ها نباید خیلی از من ناراضی باشند برای اینکه سردار سپه باز بهتر از هر کسی بود که ایران را اداره کند. اگر یکی دیگر جز سردار سپه سلطنت می‌کرد همه شما‌ها را از بین می‌برد. به قول احمد شاه خود سردار سپه نسبت به قوم قاجار دق دلی نداشت و شاید از هر کسی برای سلطنت بهتر بود چون اگر دست کس دیگری می‌افتاد من مطمئن هستم که از قاجاریه دیگر کسی باقی نمی‌ماند.

 

 

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

ملکه جهان و فرزندانش

گمان می‌کنم این راست باشد. برای اینکه من نسبت به خودم این را دیدم. ما، خانوادۀ شعاع‌السلطنه، وقتی پدرم مرحوم شد بچه‌ها همه جوان بودند. همه جا دعوا داشتیم. معلوم است بعد از آنکه رئیس می‌رود در ایران همه می‌خواهند به مال و زمین او تجاوز کنند. یکی این قسمت را می‌خواهد بگیرد یکی آن قسمت را.

هر جا که خواستند به ما صدمه‌ای بزنند به رضاشاه شکایت کردیم. همه جا از ما حمایت کرد. هیچ دستگاه ما تکان نخورد مگر منصوریه. دریاچۀ منصوریه را دستور دادند خشک کردند. می‌گفتند باعث پشه می‌شود. هر چه گفتیم این آب روان است، آب روان که پشه ندارد گفتند نه. پس مقصودی داشت.

 

می‌خواست مدرسه نظام را بزرگ کند. این شد که ما وقتی آب دریاچه را مجبور شدیم ببندیم و خشکش کنیم دیگر نمی‌توانستیم پارک را مشروب کنیم چون آب دریاچه را می‌کشیدند.

فقط هفته‌ای یک دفعه پارک سیصد هزار متری را مشروب می‌کردند. به هر حال آنجا را خشک کردند، نصف بزرگ منصوریه را انداختند توی مدرسۀ نظام و شد مدرسۀ نظام، دانشکدۀ افسری بعدی.

ما مجبور شدیم بفروشیم، راه دیگر نبود، به مقدار هیچ. گمان می‌کنم آن زمان به متری دو تومان فروختیم. پارک منصوریه چسبیده بود به عمارت کامران میرزا، نایب‌السلطنه.

در خیابان امیریه. رضاشاه همه جا با ما همراهی کرد، چه در کردستان، چه در بَشیوه، چه در جاهای دیگر. حتی در مورد املاک ولیعهد، یعنی سلطنت‌آباد و اقدسیه، پهلوی خواست کمک کند. خاطرم هست در این مورد رفتم پیش تیمورتاش گفتم این‌ها املاک و اموال ولیعهدند که شاه برای امور نظامی ضبط کرده است.

 

پس ولیعهد در خارج با چه باید زندگی کند؟ او که الان چیزی ندارد. تیمورتاش عریضۀ مرا برد پیش رضاشاه. او دستور داد دوازده ملک از خالصه بگیرند که عایدی داشته باشد و عوض سلطنت‌آباد و اقدسیه به ولیعهد بدهند به شرط آنکه به اسم مهین بانو باشد. تیمورتاش مرا خواست گفت این کاغذ و این صورت املاک، فرمودند این‌ها را به شما بدهند مشروط بر اینکه به اسم شما باشد.

 

من این صورت را برای ولیعهد فرستادم. ولیعهد خودش راضی بود، مادرش نگذاشت و گفت اگر تو این‌ها را به اسم میهن بانو بکنی مهین بانو به تو پس نخواهد داد. نتیجه این شد که دولت هم نداد. نیت پهلوی این بود که چیزی را جبران کند، نتیجه هیچ شد.

یعنی املاک را گرفتند خالصه را هم ندادند! او، یعنی پهلوی دلش می‌خواست به اسم من بکنند چون در ایران مانده بودم، زن ولیعهد هم نبودم. خوب روشن بود جانشین آمده بود و نمی‌خواست ملکی به اسم ولیعهد سابق باشد.

 

تازه خود پهلوی از من خواستگاری کرد توسط معتمدالدوله شوهر خواهرم. او آجودان خصوصی پهلوی شده بود. چندین مرتبه آمد گفت شاه فرمودند اگر مهین بانو راضی بشود من او را می‌گیرم. گفتم من خیال ندارم شوهر کنم. بالاخره دفعه آخر گفت شاه فرمودند باید جواب بدهی. گفتم والله من اصلا اگر زن پهلوی بشوم خودش هم برای من احترامی قائل نخواهد شد. برای اینکه یک آدمی است که قاجاریه را بیرون کرده است.

من چطور بروم زن یک آدمی بشوم که دشمن ماست. حالا هم دشمنی نداشته باشد در هر حال باعث این شده که ما رفتیم. بعد رضاشاه گفته بود مرا برای امیرخسروی خواستگاری کنند. معتمدالدوله آمد و گفت رضاشاه فرمود که رضا قلی‌خان امیرخسروی مثل پسر من است. جوان است و خوش صورت.

 

مهین بانو زن او بشود. گفتم متاسفانه من زن امیرخسروی نمی‌شوم. پرسید چرا؟ گفتم اولا من اصلا زن نظامی نمی‌شوم. نظامی‌ها ما را از مملکت اخراج کردند. پهلوی به معتمدالدوله گفته بود باید شکر کرد که مردهای قاجاریه غیرت زن‌هایشان را ندارند.

 

گفتم که سلطان احمد شاه نسبت به گرد و خاک و ناخوشی وسواس داشت. باید دایم دستش را می‌شست یا دستکش دست می‌کرد که به هیچ جا دست نزند. خاطرم هستم هنگامی که سل گرفت و در بیمارستان آمریکایی نویی خوابیده بود یک روز با ولیعهد به دیدنش رفتیم.

 

حشمت‌السلطنه (صالح ادهم) برادر دکتر لقمان‌الدوله، که همه کاره و پیشکارش بود برای من تعریف می‌کرد که احمد شاه، در‌‌ همان دوران ناخوشی، با وجود آنکه می‌دانست مسلول است روزی حدود ده هزار فرانک آن زمان الکل می‌خرید که دست‌هایش را بشوید. این وسواس ربطی به وجود خاک و خل نداشت، یک نوع مرض بود. آن را هم از مادربزرگش، مادر نایب‌السلطنه، خانم منیرالسلطنه ارث برده بود.

 

خانم‌هایی که ندیمۀ خانم منیرالسلطنه بودند و بعد ندیمه من شدند تعریف می‌کردند و ضمنا عکس‌هایی هم هست می‌بینیم که مثلا سرورالدوله، خانم نایب‌السلطنه نشسته است.

خانم وزیر مختار روس و مترجمش را نشان می‌دهد که به دیدن ایشان آمده‌اند. خیلی عکس جالبی است به این نتیجه می‌رسیم که آن موقع هم این معاشرت‌ها وجود داشت. ندیمه‌ها به من می‌گفتند وقتی قرار بود میهمان، چه خارجی، چه ایرانی به دیدن سرورالدوله بیاید توپ‌های پارچۀ سفید می‌آوردند و روی قالی‌های اطاق‌ها و راهرو‌ها می‌کشیدند که این‌ها بیایند و بنشینند و بروند.

 

بعد از رفتن آن‌ها پارچه‌ها را جمع می‌کردند که مبادا فرش‌ها نجس شوند. بعضی‌هایشان یک نوع وسواس‌هایی داشند. مثلا طهارت گرفتنشان. یک طوبی خانم داشتیم قسم می‌خورد که اقلا پنجاه تا آفتابه بود که با زنجیر به هم بسته بودند که بتوانند آن‌ها را بکشند. قدیم‌ها در مبال، آفتابه کنارتان بود وقتی این تمام می‌شد، آن یکی را بر می‌داشتیم.

اگر به زنجیر بند نبودند نمی‌شد آن‌ها را جلو کشید. طوبی خانم می‌گفت این پنجاه آفتابه یکی پس از دیگری باید مصرف می‌شد. ظل‌السلطنه بی‌چاره‌‌ همان جور شد. او هم وسواس گرفت. نان سنگک که می‌گرفتند باید سه دفعه توی آب حوض می‌زدند تا او بخورد.

 

دختری که حاضر نشد همسر احمدشاه قاجار شود + عکس

محمدعلی شاه به همراه همسر و فرزندانش

قضایای آبگوشت ظل‌السلطنه هم فوق‌العاده است. یک روز رفته بودم دیدن صاحب‌جمع که پیشکار خانم ملکه‌جهان بود و املاک او را در تهران اداره می‌کرد و برایش مبلغ ناچیزی می‌فرستاد.

خانم فخرالدوله عمه‌ام، بعد همین ملک را به دست مهین‌الملک سپرد و تازه آن وقت بود که خانم متوجه شد که صاحب‌جمع یک پنجم عایدی را برایش نمی‌فرستاد. عجیب است، ظاهرا صاحب‌جمع آدم خوش قواره و خوشگل بود چه کار می‌کرد نمی‌فهمم. آن روز که به دیدنش رفته بودم، دیدم که خیلی منقلب است و حال گریه دارد.

 

پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ گفت شازده ظل‌السلطنه الان اینجا آمده بود حقوق ماهیانه‌اش را که خانم برایش معین کرده‌اند بگیرد. گفت بیست و چهار ساعت است که غذا نخورده‌ام. گفتم چرا غذا نخورده‌اید؟ در جواب، ظل‌السلطنه می‌گوید که دستور داده بود برایش آبگوشت بپزند. آبگوشت را می‌پزند. سفره را می‌اندازند.

کاسه را در جایی می‌گذراند که جلویش یک آیینه بود. ظل‌السلطنه می‌آید و می‌پرسد آبگوشت را چرا اینجا گذاشته‌اید؟ می‌گویند پس کجا می‌گذاشتیم؟ می‌گوید من این آبگوشت را نمی‌خورم. می‌پرسند چرا؟ ظل‌السلطنه جواب می‌دهد مگر این آبگوشت بخار ندارد؟ می‌گویند چرا، می‌گوید بخار می‌رود روی آیینه. آیینه هم گرد و خاک دارد که می‌ریزد توی آبگوشت! بالاخره آن را نمی‌خورد و می‌برد توی باغچه می‌ریزد و گرسنه می‌ماند.

 

دیگر این نوع وسواس مرض است. دربارۀ احمد شاه هم باید گفت که آدم مریض نمی‌تواند سلطنت کند. سلامت عقل باید داشت. احمد شاه اگر وسواس نداشت این‌طوری نمی‌شد.








مشاهده ادامه مطلب

فیلم حرف های تلخ الناز حبیبی درباره رابطه جنسی و ازدواج

فیلم حرف های تلخ الناز حبیبی درباره رابطه جنسی و ازدواج

 

حرفهای بازیگر معروف تلوزیون و سینما درباره خواستگاری، ازدواج و رابطه جنسی. به گزارش اس ام اس فا، یک آنونس کوتاه از گفت‌وگوی زهرا داوونژاد با الناز حبیبی در فضای مجازی به بهانه اکران فیلم سهیلا شماره ۱۷ منتشر شده است که بازیگر آن در مقام یک نظریه پرداز اجتماعی می‌گوید:

«الان هیچ کس دلش نمی‌خواهد ازدواج کند، خواستگار و این حرف‌ها هم که دیگر وجود ندارد، شاید من دلم نخواهد هیچ وقت ازدواج کنم. زهرا داوودنژاد در ادامه از او می‌پرسد:” تو جزء کسانی بودی که قبلا ازدواج کردی و این تجربه را داری، آدمی که نمی‌خواهد ازدواج کند دغدغه‌های جنسی‌اش چه می‌شود؟»

 

 

النازحبیبی در پاسخ به این سئوال اشاره می‌کند: «مگر الان همه دارند ازدواج می‌کنند؟ اگر به جای خیلی از کتاب‌های درسی‌مان یکسری چیزهای دیگر برای ادامه زندگی به ما یاد می‌دادند، ما الان خیلی آدم‌های موفق‌تری به لحاظ روانی بودیم. الان ما آقایانی را می‌بینیم که سن بالایی دارند، زن دارند، دوست دختر هم دارند، کمه؟»

 

زهرا داوودنژاد از او می‌پرسد بزرگترین دروغی که در یک رابطه می‌توانیم به هم دیگر بگوییم چیست؟ حبیبی پاسخ می‌دهد:

«من تا آخر عمر با تو می‌مانم” . این دروغترین حرفی است که در یک رابطه زده می‌شود. تو از کجا می‌دانی تا آخر عمرت باقی می‌مانی؟!»

نکته جالب در مورد اظهارات این بازیگر زن این است که او فضای اطراف و افکار فردی‌اش را به کلیت فضای اجتماعی جامعه تعمیم می‌دهد و به صورت مستقیم ترویج خیانت کند.

 

 

این گفت‌وگو به بهانه فیلم سهیلا شماره ۱۷ تهیه شده است، فیلمی که تسری تجرد زنانه بر اساس خواست‌های ساده‌انگارانه را دمل چرکین پنهان جامعه معرفی می‌کند (تحلیل کلی فیلم در اینجا بخوانید) و نکته جالب ماجرا اینجاست که بخشی از تقصیر تجرد ناآگاهانه در این فیلم متوجه جامعه بانوان است.

 

 

الناز حبیبی در آن فیلم بازی نکرده است اما قضاوت خود را که نتیجه زیست و فعالیت در فضای نمایشی سینما و تلویزیون است چگونه می‌تواند به کلیت جامعه تسری می‌دهد؟

جامعه‌ای که طبقه متوسط آن به دلیل معضلات اقتصادی، حتی امکان تامین هزینه‌های خانواده را ندارد و حبیبی تلویحا قبح داشتن روابط فرازناشویی را به شکلی ساده‌انگارانه می‌شکند. اما در تحلیل اظهارات نه چندان باورپذیر حبیبی می‌توان به یک مثل زیبای فارسی مراجعه کرد، از کوزه همان برون تراود که در اوست.

در واقع اظهارات حبیبی بازتاب دهنده تفکر رایج اجتماعی در میان اهال سینما و تلویزیون است که هیچ تناسبی با واقعیت طبقه متوسط (طبقه غالب) ندارد.








مشاهده ادامه مطلب

کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷

کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد 97

کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷

.
آن‌ها که زیر باران رفتند و رو به آسمان خندیدند
دوستت دارمشان تر و تمیزتر است
شسته رُفته بگویم:
رنگین کمانِ عشق
مال آن‌هایی که چتر دارند نیست
مال آن دسته از آدمهاست که می‌خواهند با آستین خیس صورتشان را خشک کنند
دیوانه‌های لجوجی که لرز گرفته‌اند اما از خیابان دست نمی‌کشند
(رسول ادهمی)
.
.
در فراسوهای عشق
تو را دوست می‌دارم
در فراسو‌های پرده و رنگ
(احمد شاملو)
.
کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷
.
من قرن‌ها پیش در بهشت گمت کرده بودم
رد عطرت را که دنبال کردم به دنیا آمدم
(علیرضا اسفندیاری)
.
.
فرقی نمی‌کند کجای جهان باشید
فقط کافی‌ست یک نفر عاشقانه دوستت داشته باشد
حالا می‌خواهد روی صندلی یک پارک باشید
یا خیابانی بی‌انتها
هرجا که باشد آنجا بهشت است
(احسان کرمی)

.
کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷
.
جمعه‌ها همه چیز تعطیل است جز دوست داشتن تو
که از همان اول روز دست به کار می‌شود
(صفا وهابی)
.
.
من هم بلدم فراموشت کنم
اگر این شب‌ها بگذارند
اگر این هوا بوی تو را ندهد
اگر این نفس برود و برنگردد
(زهرا سرکارراه)
.
کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷
.
مرا در آغوش بگیر
می‌خواهم بهار را زودتر تجربه کنم
(سید علی صالحی)
.
.
مگر می‌توان تو را دوست نداشت؟
مثل اينكه به پرنده بگويی: پرواز نكن
بُغ می‌كند، می‌ميرد!
(سارا قبادی)
.
کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷
.
باید لب‌هایم را بردارم
ببرم جایی پنهان کنم
مثلاً در گاوصندوق پدر
یا قابشان کنم بکوبم به دیوار
نمی‌دانم
شاید بگذارمشان درون بوفه‌ی مادر
کنارِ چراغ قدیمی جهیزیه‌ی مادربزرگ
بالاخره چیزی را که تو بوسیده باشی چیز مهمی‌ست!
(نیاز خاکی)
.
.
عشق همین است که دلم می‌گیرد از رنگی شدن ناخن‌هایت اما خودم برایت لاک می‌زنم
عشق همین است که بخاطرت سیگار نمی‌کشم دیگر
عشق همین است که بخاطرم لاک نمیزنی دیگر
عشق یعنی چشم‌هایت را ببندی
کف دستت بوسه بگذارم
گونه‌هایت گل بیندازد
(مرتضی قرائی)
.
کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷
.
می‌شود با یکی چای بخوری
با یکی سفر بروی
با یکی عکس بگیری
راه بروی
اما فقط یکی‌ست که برایش چای می‌ریزی
با او حرف می‌زنی
راه می‌روی
و دوستش می‌داری
(افشین صالحی)
.
.
زندگی را باید کنار گذاشت
گاهی حواس را پرت می‌کند
آدم باید شش دانگِ حواسش به دوست داشتن تو باشد
(زهرا سرکارراه)
.
کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷
.
دنیای من، انداز‌ه‌ی یک استکان چای است
یک حبه لبخندت، برای تلخی‌اش کافی‌ست
(مسیح مسیحا)
.
.
حالِ من به احوال‌پرسی تو بستگی دارد
تو اگر حالم را بپرسی مگر می‌شود بگویم بدم؟
اصلا مگر می‌شود تو باشی و من خوب نباشم؟
تو فقط باش
من اثبات می‌کنم که بدی در دنیا وجود ندارد
(محسن دعاوی)
.
کپشن عاشقانه دوستت دارم اسمس ابراز علاقه مرداد ۹۷
.
اگر عاشق بودنم را از زبانم، از نگاهم
یا از لمس دستانم نمی‌فهمی
بگذار این بار عشق را به لب بیاورم
(علی رجبی)

مطالب مرتبط :

نوشته احساسی تکست عاشقانه دوست داشتنی خوشگل تیر ۹۷

دلنوشته احساسی ناب متن قشنگ عشق بازی خرداد ۹۷

اس ام اس عاشقانه کوتاه دوستت دارم برای همسر

تیکه عاشقانه متن دلبری جمله ولنتاین جدید ۲۰۱۸

نکته عاشقانه متن دلبرانه برای عشق خرداد ۹۶

مشاهده ادامه مطلب

پرپشت کردن ابروها در ۷ روز

پرپشت کردن ابروها در ۷ روز

 

پرپشت کردن ابروها یکی از مهم ترین اصول زیبایی در چهره است که با روش های زیر می توانید ابروهای خود را پرپشت کنید و دیگر از تاتو استفاده نکنید. با ابروهای طبیعی زیبایی خود را دو چندان کنید.

 

۱۱ راهکار جادویی برای پرپشت کردن ابروها

برگرداندن ابروها به دوران نوجوانی و پرپشت کردن آنها، آرزوی بسیاری از خانم‌هاست. لکه‌های سفید پوست که از وسط ابروها دیده‌می شوند، برای بسیاری از خانم‌ها عذاب آور است. مد و زیبایی نازوب بعضی‌ها مدام مداد به دست جلوی آینه هستند تا این نقاط خالی را پر کنند و انواع سایه‌های ابرو را می‌توان در کیف آرایشی آنها دید. درست است که استفاده از لوازم آرایشی می‌تواند ابروهای شما را پرپشت کند اما استفاده طولانی مدت از این مواد شیمیایی، عوارضی را به همراه دارد.

می‌توان به تاتو و کاشت ابرو نیز پناه برد که هزینه خاص خودش را دارد. می‌توان از راه‌های ساده‌تری هم استفاده کرد و سراغ مواد طبیعی رفت. روغن‌های طبیعی که به سادگی در منزل یا مغازه نزدیک منزل وجود دارند، می‌توانند ابروهای شما را به دوران نوجوانی بازگردانند.

فقط باید کمی حوصله کنید و درمان‌هایی که در اینجا برای‌تان آورده ایم قدم به قدم بخوانید و ۴ تا ۷ هفته صبر کنید تا ابروها دوباره جوانه بزنند. فراموش نکنید که ابروها نقش مهمی در چهره شما دارند. ابروهای خوش‌حالت می‌توانند، چشمان شما را زیباتر نشان داد و حالت چشمان شما را تغییر دهند.

 

پرپشت کردن ابرو با زیتون درمانی

احتمالا تا به حال زیاد درباره فواید روغن زیتون شنیده‌اید ولی شاید ندانید این روغن می‌تواند در رشد ابروهای شما نیز تاثیر داشته باشد. كافی است یك شیشه روغن زیتون بخرید؛ طریقه استفاده از آن نیز خیلی راحت است؛ مقدار بسیار كمی از آن را روی ریشه‌های قسمتی كه می‌خواهید رشد كند بمالید، البته حواس‌تان باشد كه فقط روی قسمت‌های خالی و جاهایی كه می‌خواهید مو رشد كند روغن بگذارید، استفاده از یك گوش پاك‌كن می‌‌تواند بسیار كمك كنند.

باشد، بعد موهای ابرو را با یك مسواك مخصوص شانه كنید. توصیه می‌شود هر شب این كار را انجام دهید و صبح روغن‌ها را بشویید.

 

برای پرپشت کردن ابرو، موی ابرو را تقویت کنید

شاید جالب باشد بدانید وازلین ماده دیگری است كه می‌تواند در رشد ابروها موثر باشد. استفاده از وازلین نیز تقریبا همانند روغن زیتون است با این تفاوت كه شاید مجبور باشید ۲بار در روز از آن استفاده كنید. البته روغن زیتون رشد ابروها را سریع‌تر می‌كند ولی وازلین بیشتر روی ضخامت موی ابروها تاثیر دارد و آن‌ها را ضخیم‌تر می‌كند و در نتیجه ابروها پرتر به‌نظر خواهند رسید. وازلین بیشتر برای كسانی مناسب است كه ابروهای باریك را ترجیح می‌دهند ولی دوست دارند ابروهای‌شان پر و یكدست به‌نظر برسد.

 

پرپشت کردن ابروها در 7 روز

 

 

ابرو های تان را نازک کاری نکنید

بسیاری از متخصصان زیبایی اعتقاد دارند كه زیاد برداشتن ابرو با موچین می‌تواند به مرور ابروهای شما را بسیار كم كند به همین دلیل اگر می‌خواهید دوباره ابروهای گذشته خود را به‌دست بیاورید قبل از هركاری موچین و بند را دیگر كنار بگذارید، باید از كندن موها دست بكشید تا ابروها فرصت داشته باشند كم‌كم رشد كنند.

 

 

شانه ابرو را فراموش نکنید

موادی وجود دارند كه هم می‌توانند موی ابروها را ضخیم كنند و هم سرعت رشد آن‌ها را افزایش دهند؛ روغن كرچك از همین‌ گونه مواد است یعنی مجموعه‌ای از خواص روغن زیتون و وازلین را دارد، كافی است مقدار خیلی كم از آن را روی ریشه ابروها بمالید و كمی ماساژ دهید و بعد ابروها را با مسواكی شانه كنید. حواس‌تان باشد، فقط روی ابروها را با این روغن ماساژ دهید چون اگر به‌طور مداوم این روغن روی قسمتی از پوست بریزد ممكن است دچار مشكل موی زائد بشوید.

 

پرپشت کردن ابروها در 7 روز

 

 

فرمولی برای پرپشتی ابرو

زمانی كه ابروها مجدد شروع به رشد می‌كنند كاملا بستگی به‌علتی دارد كه موی ابروها از دست رفته‌اند؛ اگر فقط به‌دلیل موچین و تیغ، موی ابروهای خود را از دست داده‌اید، می‌توانید انتظار داشته باشید در عرض ۲ هفته مجدد شروع به رشد كنند‌، البته اگر زیاد ابروها را با تیغ بزنید یا منطقه خاصی را مرتب با موچین بردارید دیگر نباید انتظار داشته باشید كه زود رشد كنند اما اگر به خاطر بیماری خاصی ابروهای‌تان را از دست داده باشید احتمالا به این زودی‌ها ابروها رشد نخواهند كرد و حتی شاید نیاز به راهكارهای درمانی هم باشد.

اگر هم به خاطر استرس ابروها ریخته باشند باید اول به نوعی عامل استرس را در خود از بین ببرید تا دوباره ابروها به حالت اول بازگردند.

 

 

مکمل بخوریم؟

اگر دوست دارید ابروهای‌تان سریع‌تر رشد كنند باید ویتامین‌های بیشتری به بدن‌تان برسانید. مولتی ویتامین‌هایی وجود دارند كه می‌توانند رشد موهای بدن را افزایش دهند و سطح هورمون‌های بدن را در حد نرمال نگه دارند، مثلا می‌توانید با خوردن روزانه كپسول ویتامین‌ E می‌تواند كمك فراوانی بكند.

البته ویتامین‌های B3، A و C هم می‌توانند بسیار موثر باشند. علاوه بر این‌ها ویتامین۶ B هم می‌تواند در تقویت موها، پوست و ناخن‌ها تاثیر بسزایی داشته باشد، مصرف روزانه ویتامین ب‌كمپلكس كه حاوی ۱۰۰ میلی‌گرم ۶ B باشد می‌تواند بسیار موثر باشد.

 

پرپشت کردن ابروها در 7 روز

 

 

مراقب آهن‌تان باشید

با آزمایش خون میزان آهن و كاركرد تیروئید خود را چك کنید. آهن در فرآیند رساندن اكسیژن به سلول‌ها نقش دارد و اكسیژن از مواد مهمی است كه به رشد موها كمك می‌كند، خوردن غذاهای حاوی آهن یا قرص‌های آهن می‌تواند بسیار كمك‌‌كننده باشد.

 

 

طریقه استفاده از مداد ابرو

اگر می‌خواهید برای بهتر مدل دادن ابروهای‌تان از مداد استفاده كنید اول از همه باید مطمئن شوید كه رنگ مداد با ابروهای شما هماهنگی كافی دارد و به‌خوبی با رنگ موهای شما تركیب می‌شود در غیر این‌صورت ابروهای شما را مصنوعی نشان می‌دهد، علاوه بر این‌ها حواس‌تان باشد، مداد نوك مناسبی داشته باشد.

اول از همه از ضخیم‌ترین جای ابرو، كنار بینی شروع كنید؛ با زدن ضربه‌های مختصر با مداد روی قسمت‌های خالی؛ ابروی‌تان را پر كنید، بعد با نوك انگشت آرام از ضخیم‌ترین جای ابرو روی ضربه‌های مداد بكشید تا رنگ آن را پخش كرده و حالتی طبیعی به ابروها بدهید.

 

 

ابرو های تان را ماساژ دهید

با یك برس مخصوص، ‌ابروها را در جهت رویش موها شانه كنید، علاوه بر این می‌توانید با نوك انگشت‌ها با حركاتی دوار به سمت گوشه‌های صورت، قسمت ابروها را با روغن بادام ماساژ دهید، ‌می‌توانید این كار را ۲ بار در روز انجام دهید. بهتر است اجازه دهید روغن بادام حداقل ۱۵ دقیقه روی ابروها باقی بماند و بعد صورت را بشویید. روغن بادام سرشار از ویتامین‌ E، كلسیم، ویتامین D و منیزیم است كه همه این مواد می‌توانند به رشد ابروها كمك كنند.

 

 

ماینوکسیدیل بزنیم؟

برای رشد موی ابروها، روزانه از محلول ۵ درصد ماینوكسیدیل استفاده كنید؛ به این روش كه روزی یك‌بار مقداری از این ماده را روی خط ابرو بمالید، پیشنهاد می‌شود ماینوكسیدیل را با گوش پاك‌كن به ابروها بزنید كه مبادا روی قسمت‌های دیگر پوست سرایت كند. حواس‌تان باشد كه قطع یك‌باره این ماده می‌تواند موجب ریزش بیشتر ابروها شود. این روزها مواد تقویتی بسیاری برای ابرو در داروخانه‌ها موجود است كه استفاده از آن‌ها تاثیر زیادی دارد.

 

مطالب پیشنهادی

برترین روش های

آموزش قدم به قدم اصلاح ابرو (+تصاویر)

پیوند زدن ابرو چگونه است

لیفت ابرو چیست؟

آیا کاشت ابرو ممکن است








مشاهده ادامه مطلب