“شما یادتون نمیاد” (حتما بخوانید)
“شما یادتون نمیاد” تیکه کلام یک گروه در فیس بوک به نام “shma-yadtwn-nmyad” است . بیشتر اعضای گروه متولد دهه پنجاه هستند و یک عالمه خاطرات مشترک که با همین تیکه کلام شروع میشه رو اونجا با هم به اشتراک میگذارند، اینها تعداد کمی از هزاران خاطرهای هست که افراد مختلف اونجا نوشتند. بعضی هایش را ما هم به یاد می آوریم. امیدوارم شما هم به یاد بیاورید و خوشتان بیاید.
شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!!
شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی
شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک) رو با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده اش
شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه
شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه
بقیه در ادامه مطلب …
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم…
شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد
شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.
شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام …
شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن
شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن
شما یادتون نمیاد: “به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند.” این مقدمه همه انشاهامون بود
شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف
نیست مستقیم برید سر کلاس
شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم
شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
برچسب ها : www.sms-fa.ir, اون قدیما, ایام کودکی, بهترین سایت سرگرمی, جملات شما یادتون نمیاد, سایت اس ام اس, شما یادتون نمیاد, قدیما یادش بخیر, مطالب سرگرمی, یاد ان روزها بخیر, یاد ایام نوجوانی, یاد قدیما

آخی دلم گرفت من همشو یادم میاد
kheily jaleb bod,man hamasho dos dashtam
tooooooooooooooooooooooooooooooooop
yadesh bekhyer,che ruzayi bud! tak take in khatere ha me3 ruz vasam roshane…
kheyli khob bod man hame oon oza oomad jolo chesham mamnoon
واقعا عالی بودن مرسسسسسس سسسسسسسسسسسس
ممنون عالی بود اشک توچشام جمع شد چه روزای خوبی بود نه مسولیت داشتیم نه غمی فقط نگران مشقهای ننوشتموم بودیم .کاش بیشتر قدر اون روزها رو میدونستیم
وای یادش بخیر کاش میشد برگشت به عقب ولی افسوس چه زود دیر شد…دلم گرفت خدا
فقط با خنده گریه کردم مرسی !!!!!!!!
آره واقعآ.یادش بخیر.چقدر خوب بود اون دوران.یاد تمام اون روز ها بخیر.
چقد زود گذشت
یعنی دیوانه شدم همرو یادم بود باور کن بغضم گرفته
واقعا عالی بود.تنها غصمون مشق ننوشتن بود.ولی حالا چی بگم…ولی بچه ها قدر الانتونم بدونین که بعدا افسوس همین روزا هم نخورین
ah baz ashkam dar omad kash hanozam ye bache bodam delam vase bachgem tangh shod
آخی منم یه چیزایی یادم اومدیادش بخیر……….
عالی بود یادش بخیر کاش اون روزها بود لطفا عکسهای بیشتر بزارید خیلی خوب بود
یادش بخیر برا این که حرص مامور آبخوری رو درآریم درست وقتی زنگ تفریح تموم میشد میرفتیم آبخوری وبعدش سر از جلوی دفتر خانوم مدیر در می آوردیم…
سلام دستتون دردنکنه واااااااااااااااقعا عالی بود همرو یادم میاد چقدر خوب بود اون روزا هی روزگار
خداییش همشو یادم اومد
دلم واسه اون موقع ها تنگ شده
yadesh bekheyr vaghean che rooz hay bod .heeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeey
نگفتی وقتی دیر میکردیم یا به صبحگاه نمیرسیدیم درا رو میبستن و ناظم بعد صبحگاه میومدو با شلنک به کف دستامون میزد یا تو دستمون موم عسل بازی میدادی تا سفت بسه دستامون تا درد شیلنک خوردن کم شه
یه دنیا ممنونم منو بردی به حل و هوای بچگی – یادش بخیر روزای سادگی و معصومیت بچگی
یادش بخیر با یک باطری قلمی و یک لامپ کوچک چراغ قوه درست می کردیم و کلی از اختراعمون خرکیف می شدیم.
یادش بخیر تغذیه داداش کلاس اولیمون را به زور میگرفتیم و میخوردیم!
یادش بخیر همه چیزی که از خدا می خواستیم یه توپ فوتبال و یک دوچرخه کوهستان بود.
اشکم در اومد چه روزای خوبی بوووود دیگه برنمی گردن
اخ چه روزایی بود دلم برای اونروزا خیلی تنگ شده
هیچ نسلی به اندازه نسل ما اینهمه خاطره مشترک نداره خاطرات ما با اینکه پر از سختی بود اما هنوز شیرینی خودش رو داره و جالبتر اینکه همه مون این خاطره ها رو به یاد میاریم. راستی شما درس بوقلمونی به نام مگاپود رو یادتونه؟
سلام
آره.کاملا یادمه.
جالب این که به هر کدوم از هم سنامون میگم چیزی یادشون نمیاد
یادش بخیر
سلام خیلی دلم گرفت ولی باورم نمیشد گریه کنم چند روزی مشه دلم گرفته بود تا اینا رو خوندم رفتم به دوران خوش ابتدایی واقعا ممنون تشکر روحم رو زنده کردید…..
وقتی عکسارو دیدم اشک تو چشمام حلقه زد خیلی عالی بود دمتون گرم آدمو برمیگردونه به روزای خوب مدرسه.
akheeeeeeeeeeeeeeeeey hamasho yadameeeeeeeeh
cheqad sade boodim
va cheqad zood bozorg shodim
یادش بخیر با ۴۰۰ تومن میرفتیم اردو .وای ی ی ی ی اقایون توپ سوزنی یادتون میاد؟اون موقی ۱۵۰ یا ۲۰۰ تومن بود.من اولین کااری که میکردم یه توپ سوزنی واسه خودم یه عروسکم واسه ابجیم میگرفتم(فکنم ۱۰۰ تومن بود!!!!)طفلک از خوشحالی پر در میاورد
بچها بستنی ۲قلو یادتونه؟۷۵ تومن بود یادمه!سال ۷۴ یا ۷۵ بود.
یادتون میاد که با عکس ادامس بازی برگردون میکردیم.واییییی یادش بخیر.
خیلی قشنگ بود من رو برد به اون روزها مرسی واقعا مرسی من همه این هارو یادم میاد بازم ممنونم
در کودکی: پاکن هایی ز پاکی داشتیم ، یک تراش سرخ لاکی داشتیم ، کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت ، دوشمان از حلقه هایش درد داشت ، گرمی دستانمان از آه بود ، برگ دفترهایمان از کاه بود ، تا درون نیکمت جا میشدیم ، ما پر از تصمیم کبری میشدیم ، با وجود سوز و سرمای شدید ، ریزعلی پیراهنش را میدرید ، کاش میشد باز کوچک میشدیم ، لااقل یک روز کودک میشدیم!!!!!
ممنون خیلی زیبا بود.
ای کاش چشمامو میبستم دوباره که باز میکردم تو همون روزا بودم !!!!