جملات دپرس سوزدار متون غمگین افسرده شهریور ۹۷

جملات دپرس سوزدار متون غمگین افسرده شهریور 97

جملات دپرس سوزدار متون غمگین افسرده شهریور ۹۷

.
كاش میشد جزئی کوچک از تو باشم
به اندازه‌ی تکه کاغذی که رویش شعری از شاملو نوشته باشی
و يا عطری تلخ بر یقه‌ی پیراهنت
عكسی غبار گرفته در آلبومی قديمی
و یا تنها خاطره‌ای دور از یک حادثه‌ی شيرين
من فقط می‌خواستم جزئی ناچیز از تو باشم
حتی اگر هیچ‌وقت دیده نمی‌شدم
(ياسمن مهديپور)
.
.
گفتم بالاخره که فراموشش می‌کنی
اینجوری نمی‌مونه
نفس عمیقی کشید و گفت:
یاد بعضی آدما هیچ‌وقت تمومی نداره
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن ولی هیچ‌وقت خاطره‌شون تموم نمی‌شه
گفتم: ولی همین که نیستش کم کم همه چی تموم میشه
گفت: بودن بعضی از آدما تازه از نبودنشون شروع میشه
(بابک زمانی)
.
جملات دپرس سوزدار متون غمگین افسرده شهریور ۹۷
.
نیستی و جانِ لحظه‌هایم در می‌رود
برای دوباره دیدنت
برای دوباره داشتنت
(لیلا مقربی)
.
.
مگر تو چند نفرى كه يک جهان بى تو خالی‌ست؟
(امير وجود)
.
.
چه شب‌هایی که دل دارد هوای دیدنت اما
قفس تنگ و دلم تنگ و نبودی شانه می‌لرزد
(جواد صارمی)

.
.
کاش زمین گرد نبود
یک جایی، یک گوشه ای
یک نقطه ای از زمین همیشه شب بود
و من تمام وقت، دلتنگ تو بودم
.
.
راستي سرم درد میکنه
به هوات بگو انقد به سرم نزنه
.
جملات دپرس سوزدار متون غمگین افسرده شهریور ۹۷
.
تو کجای ماجرایی
که من از تو دورِ دورم
(زهرا سرکارراه)
.
.
هیچ پایانی برای جدا بودن ما وجود ندارد
ما بی‌نهایت جداییم بی هیچ دلیلی
.
.
چقدر نبودنت را به صبح رساندم و باز دوباره شب شد
(لیلا مقربی)
.
.
هزار و یک شب خیال بافتم
از تویی که یک شب نداشتمت
(لیلا مقربی)
.
جملات دپرس سوزدار متون غمگین افسرده شهریور ۹۷
.
دستم نمی‌رسد به بلندای چیدنت
باید بسنده کرد به رویای دیدنت
(نیلوفر عاکفیان)
.
.
فک میکردم فراموش کردنت زمان میخواهد
اشتباه کرده بودم
فراموش کردنت دل میخواست که آن هم پیش تو ماند
.
.
ادامه‌دار می‌شوی در من، در شعر
در آهنگ‌های هر شبه
ادامه‌دار می‌شوی در هزار خیابان
هزار کافه، هزار عکس
یک شهر دارد تو را ادامه می‌دهد و تو به خیالت رفته‌ای
(مریم قهرمانلو)
.
جملات دپرس سوزدار متون غمگین افسرده شهریور ۹۷
.
مگر نگفتی برگشتنت محال است؟
پس بگو که شب‌ها خیالت این‌جا چه می‌کند؟
(محسن فاضلی)
.
.
من با جمعه هیچ قراری نداشتم
اما او غروب هر هفته حضور سنگینش را آنچنان بر لحظه‌هایم می‌گستراند که ساعت‌ها یک گوشه بنشینم و به چرای نبودن آدم‌ها فکر کنم
دامن کهنه خاطرات را می‌گرفت و بی‌ملاحظه می‌تکاند
و این‌گونه همیشه مهمانی ناخوانده بود و بی‌اندازه دلگیر
(پریسا زابلی پور)

مطالب مرتبط :

متن دپرس کوتاه کپشن سوزناک عاشقانه خسته مرداد ۹۷

اسمس غمگین پیامک خسته متن سورناک نوشته دلگیر تیر ۹۷

نوشته دردناک عاشقانه جدید غمگین خرداد ۹۷

اسمس عاشقانه غمگین دلشکسته ناراحت کننده بهمن ۹۶

پیامک استاتوس غمگین خسته داغون مرداد ۹۶

مطالب مشابه